علي بن حسين انصارى شيرازى
323
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
فرفيون افربيون نيز گويند و فربيون تا كرب خوانند و بايد كه چون فربيون از درخت گيرند دهن ببندند تا غبار آن در دهان نرود كه جمله دندانها بريزاند و چون ويرا بگيرند بايد كه باقلاى مقشر در ميان وى ريزند تا قوت آن نگهدارد مدتى و در ظرفى كنند و آنچه تازه بود زرد بود و زود در زيت بگدازد و آنچه كهن بود بخلاف اين و لون آن به سرخى مايل بود و قوت وى بعد از سه سال تا چهار سال متغير شود و تا هفت سال و ده سال باطل نشود و نيكوترين وى صافى زرد بود كه رايحهء وى در غايت حدت و حراقت بود و طبيعت ان گرم و خشك بود در چهارم و گويند خشكى وى در سئوم بود وى را قوت ملطف و محرق بود عرق النسا را نافع بود چون با ادويهء موافق آن بياميزند چون بر گزندگى سگ ديوانه طلا كنند نافع بود و لقوه و قولنج و سردى گرده را نافع بود و فضلهاى بلغمى از مفاصل و اعصاب پاك كند و مسهل آب زرد بود و بلغم لزج كه در وركين و پشت بود سود دارد گرممزاج را بد بود و كسى كه خونسردى غلبه كرده باشد نشايد كه تنها بياشامند مضر بود به انثيين و چون بروغن گل چرب كنند حدت وى شكسته گردد و مقل و رب السوس و كثيرا و صمغ اضافه كنند اگر خواهند كه استعمال كنند و شربتى از وى قيراطى باشد تا دانكى و وى بغايت رحم را بد بود و انضمام پيدا كند تا به حدى كه منع ادويهء مسقطه بكند از اسقاط جنين و چون در روغن بگدازند و بدان تمريخ كنند فالج و خدر را نافع بود و چون با عسل بياميزند و در چشم كشند جلا دهد ليكن سوزش آن تا دو روز باقى بماند و قطع نزول آب بكند و سه درم از وى كشنده بود در سه روز ريش در معده و امعا پيدا كند و از خوردن وى گرمى سخت و لهبى عظيم و لذع در شكم و فواق پيدا كند و باشد كه اطلاق با فراط آورد و مداواى وى مانند مداواى كسى بود كه قرون سنبل خورده باشد مثل دوغ و انار مر و كافور و آنچه بدان ماند و گويند بدل ان مازريون و دو دانك آن جند بيدستر و گويند مدل آن به وزن آن جند بيدستر و نيم وزن آن مازريون بود و ابن مولف گويد اگر فرفيون و افيون را در شيشهء كنند هر دو يكديگر را بخورند چنانچه هيچ نماند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : فرفيون بفتح فا و سكون را و ضم يا آن را فريبون و افربيون و ابربيون و نيز مانند و آن را اكل بنفسه و حافظ اطفال و به بربرى تاكسوت و برومى فوطينوس و يونانى كماليون و اهل مصر و شام آن را لبانهء مغربيه خوانند و در ماهيت آن اختلاف است بعضى لبن مازريون و بعضى لبن زقوم دانستهاند و آن لبن دو نوع نبات است يكى شبيه به نبات كاهو و پرشعبه و خارتاك و پرشير و دوم برگ آن سياه و شاخهاى آن مفروش بر روى زمين با خارهاى تيز و باريك و شير اين بيشتر از اول است بيرونى در صيدنه مىگويد بيخ فرفيون را بلغت رومى اوفربيون گويند و معنى ان بپارسى خورنده باشد و محمد زكريا گويد فرفيون صمغ مازريون است و لون ان سرخ بود كه بزردى زند اما جالينوس در ميامير كه يكى از تاليفات اوست گويد كه فرفيون شير نوعى از خار است فرانسه RESINE D , EUPHORBIUM انگليسى GUM EUPHORBIUM فراسيون فراسيون گويند و حشيشة الكلب گويند و صوف الارض نيز گويند و آن كراث جبلى بود بپارسى گندناى كوهى و نيكوترين آن رومى بود سرخرنگ تلخ و طبيعت ان گرم بود در دويم و خشك بود در سئوم مفتح سده جگر و سپرز بود و سينه و شش را پاك كند و حيض براند و عصارهء وى درد گوش كهن را نافع بود و با عسل چشم را قوت دهد خوردن و كحل كردن و بعصاره آن سعوط كردن يرقان را نافع بود و با نمك بر گزندگى سگ ديوانه ضماد كردن سود دهد و گل وى چون خشك بود به آب بپزند با تخم وى چون تر بود بكوبند و آب وى بگيرند و با عسل بياميزند قرحهء شش را نافع بود و ربو و سرفه را و اگر با ايرساى خشك بياميزند فضول غليظ سينه را پاك كند و زنان چون بياشامند حيض براند و مشيمه بيرون آورد و دشوار زادن را سود دهد و چون ضماد كنند بر ورق وى و عسل ريشها را كه چركن بود پاك گرداند و داخس و گوشت خورنده قطع كند و درد پهلوها را ساكن گرداند و عصارهء ورق وى كه در آفتاب خشك كرده باشند همين عمل بكند و عصارهء وى در داروهاى چشم و جرب قديم و جديد و اصناف جرب سهگانه زايل كند چون به آب انار ترش حل كنند و بر پلك چشم بازگردانيده طلا كنند در كحلها كردن آثار ريشها و سفيدى كه در چشم بود قديم و جديد نافع بود و در شافها جلاى چشم بدهد و جهت غشاوه عين و نور باصره مستعمل كنند و اگر نيم مثقال تا يك درم در طبيخ زوفا بگدازانند و با روغن بادام شيرين بياشامند شش را نافع بود و سينه را پاك گرداند و رطوبتهاى آن بيرون آورد و چون عصارهء آن با قدرى آب بگدازند و با قدرى عسل بياميزند و بر جراحتهاى متعفن پليد ضماد كنند پاك گرداند و چون ضماد كنند بر دماميل نارسيده و خنازير تحليل دهد و منضج و محلل بود آن را و فراسيون مجموع بادهاى غليظ را نافع بود خوردن و ضماد كردن و چون بر سينه ضماد كنند ضيق النفس را نافع بود و چون ورق وى بخايند و فروبرند نافع بود جهت وجعى كه متولد شود در معده و اندرون و چون باب و زيت و يا آب تنها بپزند و